سلام : حالت چطوره ، خوبی ؟
* خدا رو شکر بد نیستم .
دیروز چت بود ؟ سر حال نبودی ، سر کلاس استاد هواست پرت بود .
* مگه مریم بهت نگفت ؟
چی باید میگفت ؟ اصلان چرا باید از مریم بشنوم ؟ غریبه ام مگه !
* غریبه نیستی .... ولی ....
ولی چی ؟
* حقیقتش دیروز برام خواستگار اومده بود .
خوب این کجاش ناراحتی داره ؟
* آخه من برا آینده برنامه های زیادی دارم ، نمی خوام از الان دست و پام بسته بشه ...
می گم یارو طاسه ؟ اگه طاسه ، پولداره ...! اوکی بده برو حالشو ببر ...!
* تو هم وقت گیر آوردی تو این هیرو بیری ، هی سر به سرم می زاری ها ...؟
بی شوخی اگه طرف مرد زندگی باشه وسرد وگرم روزگار رو چشیده ردش نکن...
* فرهاد جون ... حیفه با این استعدادی که من دارم و علاقه ای که به تحصیل علم ودانش ، از الان خودمو اسیر زندگی خانوادگی کنم ...
شیرین خانم ... تو این زمونه شوهر خوب کم گیر میاد ، یا معتادن یا هوسران و یا بچه مامانی ... تازه رو من یکی هم حساب نکن که نیستم...!
* خیلی هم دلت بخواد ، اگه دق کنی هم حاضر نیستم تو رو به همسری انتخاب کنم ...آینده برام مهمتر از این حرفاست ... تازه مگه آدم قحطیه...؟!!!
برچسب:
نویسنده: فرهاد و شیرین
تاريخ: سه
شنبه
16 / 7 ساعت: 4:31